گذری به میامی (مزار منسوب به امامزاده یحیی بن زید یا یحیی بن حسین ذوالدمعه) و چهار تاقی چلاغد و روست

گذری به میامی (مزار منسوب به امامزاده یحیی بن زید یا یحیی بن حسین ذوالدمعه) و چهار تاقی چلاغد و روستای چنارک و بی بی حور و بی بی نور

روز شنبه چهارم آبان مصادف با 25 شوال 1429ق مصادف با روز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام با خانواده به یکی از اماکن زیارتی- سیاحتی اطراف مشهد بنام میامی رفتیم.این مجموعه تقریبا در 50 کیلومتری شرقی مشهد و در مسیر جاده مشهد- سرخس واقع است.مزار امامزاده را در ساختمانی سیمانی با گنبدی بر فراز آن برآورده اند.قبر داخل یک ضریح فولادی که با ورقه های طلا و نقره  و کتیبه ها و کنده کاریهای زینت یافته است، قرار دارد. ساختمان مزار آیینه کاری شده و چهل چراغها و جارها بر شکوه آن افزوده اند.مزار امامزاده دارای صحن و سرا و امکانات رفاهی و اقامتی می باشد.در نزدیکی مزار چشمه آب شیرینی است که ظاهرا معدنی می باشد لذا حمامی درست کرده اند و مردم در این آب استحمام می کنند.

بیشر زوار از اهالی روستاها و زوار امام رضا علیه السلام و اهل مشهد می باشند.اهالی روستاها بیشتر آب گوشت نذری در آنجا می پزند و با اقوام و هم روستائیان خود آنرا در آنجا صرف می کنند. این مزار نیز از اعراب زایر دارد.

از ساختمان قدیمی بنا چیزی باقی نمانده است.قدیمترین گزارش مربوط به آن از قرن دهم است که در سال 1345 شمسی مرحوم استاد کاظم مدیر شانه چی در بازدیدی که از آنجا داشته می نویسد که مزار آجری با گنبدی بر فراز آن و قبوری قدیمی در اطراف مزار است که دو قطعه سنگ گور متعلق به خواجه نعیم الدین نعمت الله بن خواجه نظام الدین احمد المیمدی و خواجه ظهیر الدین محمد زمان که به تاریخهای 902 و 981 ق فوت کرده اند.بنابراین مشخص می شود که بنا در دوره تیموری آباد بوده است و در دوره صفویه نیز آبادتر شده است زیرا بر سردر مزار کتیبه ای بوده که نام امامزاده یحیی بن حسین ذوالدمعه ابن زید الشهید بن امام زین العابدین علیه السلام با تاریخ 936ق حک بوده است.استاد شانه چی بر اساس تحقیقی که انجام داده مشخص کرده است که این مزار نه مزار زید بن حسین بن زین العابدین است و نه مزار یحیی بن حسین برادرش.زیرا  حسین ذوالدمعه در سن هفت سالگی پدرش را از دست داد و سرپرستی او را امام جعفر صادق بر عهده گرفت و در تاریخ 135 یا 140 ق درگذشت و پسرش یحیی نیز که بواسطه کثرت عبادت و گریه از خوف خدا به ذوالعبره و ذوالدمعه شهرت داشت از اصحاب امام کاظم بود و واقفی مذهب بود و در سال 207 یا 209 ق در بغداد مرد و مآمون بر او نماز کرد. لذا اگر این سخن درست باشد پس مزار میامی مزار یحیی بن حسین ذوالدمعه نیست. بعضی نیز مزار مذکور را مزار یحیی بن زید می دانند ولی براساس متون تاریخی یحیی بعد از قتل پدرش توسط یوسف بن عمر ثقفی در کوفه به خراسان فرار کرد و در بلخ قیام نمود و بلاخره توسط نصر بن سیار حاکم خراسان کشته شد.سرش جدا و بدنش در جوزنان بر دار شد.سر یحیی را برای ولید خلیفه وقت فرستادند و او آن سر را برای مادرش فرستاد.بدن یحیی تا قیام ابومسلم خراسان در جوزجان (حدود 19 فرسنگی بلخ که اکنون در افغانستان است) به مدت هفت سال بر دار بود تا اینکه ابومسلم آنرا پایین آورد و با تشریفاتی در همانجا به خاک سپرد.بنابراین مزار میامی محل قبر یحیی بن زید نیست.احتمال می رود که مزار متعلق به یکی از عرفا یا یکی از زیدیها باشد که در آنجا درگذشته باشد.

در برگشت از میامی در کنار راه مشهد – سرخس(20کیلومتری مشهد) سری به چهار تاقی چلاغد که در کنار قبرستانی واقع است زدیم.پلان بنا به صورت چهارضلعی دارای چهار درگاهی است که در بالا تبدیل به هشت گوش می شود.بنا یک متر از زمین با قلوه سنگ ساخته شده و سپس با آجر و گچ کار شده است و گنبد عرقچینی بر روی آن قرار دارد.در درون بنا سردابی قرار دارد و شخص مدفون در آن مشخص نیست .این بنا متعلق به دوره تیموری  است.چهار تاقی چلاغد بدون محافظ است و هر کس که وارد می شود یادگاری از خود بر بدنه این بنا می گذارد.سقف بنا ترک برداشته و ملاط لای آجرها خالی شده است. و اگر به فریادش نرسند عن قریب این اثر ارزشمند تاریخی دارفانی را وداع خواهد گفت. اگر میراث فرهنگی اعتباری برای بازسازی و حفظ این بنا ندارد آیا توانایی این را نیز ندارد که یکی از کشاورزان بازنشسته و آفتاب نشین روستای چلاغی را در آنجا بگذارد و به او این مجوز را بدهد که از هر بازدید کننده ایی مبلغ صد تومان بگیرد و نیز در کنار آن کیوسکی از تنقلات بگذارد که هم برای بنا مفید باشد هم برای مرد آفتاب نشین و هم مسافر نفسی در آنجا تازه کند و از تابلوی که میراث انشاء الله در آنجا نصب کند از قدمت بند اطلاع حاصل نماید.

نیز در حاشیه جاده تابلویی توجه ما را به خود جلب کرد که مزار بی بی حور و بی بی نور را بدون ذکر فاصله نشان می داد. گفتیم سری بدانجا بزنیم سه چهار کیلومتری که نرفته بودیم به روستای نیمه متروک چنارک رسیدیم که آسفالت تمام می شود وارد کالی شدیم پر از سنگ که دو طرف آن خانه های درهم برهم و شکسته ریخت روستا بود چشمه کوچکی از داخل کار جاری بود که زنان در آنجا رخت و لباس می شستند و فاضلاب آن در داخل کال بر روی کود و فضله گوسفندان قاطی شده بود و بوی گند آن تمام محل را پر کرده بود. علاوه براین ظاهرا شغل اکثر مردم دامداری است زیرا تمام سطح کال و روستا پر از انبار کود حیوانی بود که کک و بوی آن روستا را از جای برداشته بود و مردم آفتاب نشین جا به جا روی همی کودها نشسته بودند. به ندرت درختی در روستا دیده می شد. لباسها همه ژنده و کهنه بود و تعدادی زیادی سگ در روستا ولو بودند. جالب است که نانوایی در روستا دایر بود و مردم نان بدون سبوس می بردند.یادم از شعر استاد دکتر شفعیی کدکنی آمد که: نمای دهکده آیینه تهی دستی ست: درخت خشک کجی همچو دست مفلوجی، شده ست بیهده از آستین جوی برون.

نه خرمنی و نه گاو آهنی ،نه مزرعه ای، نه آشیانه مرغی، نه گله ایی به چرا شده ست قامت برج بلند قریه نگون. نگاه بی گنه کودکان خسته کوی چو مرغ بی پر و بالی که در قفس مرده ست قیافه های همه در خشک سالی جاوید به رنگ خاربنان کویر افسرده ست.

چه چشمه ها که در آن سوی دشت ها جاری ست چه گله ها که در آن سود چرد به هر قدمی خدای را به چه امید این گروه نژند نمی کننداز این قریه کوچ صبحدمی؟ مگر نه زندگی اینجا روان شان خسته ست؟ نمی کنند چرا کوچ زین ده ویران؟ کدام رشته بدین مشت خاک شان بسته ست؟

به هر حال از رفتن به بی بی حور و بی بی نور منصرف شدیم و برگشتیم و سوغات ما از این روستا این بود که ککهای کودها به جان فرزندمان افتاد و او را کباب کردند.

کوهسنگی

جلال قیامی میر حسینی

کوه سنگی

 

و کوهسنگی

خانه ی دیگر من است

با چمن های سبزش

و فواره های پریشانش

و کوهی که

            هزار افسانه دارد

                               و سنگ قبری

                                            تنها یادگار از یک انتحار تاریخی

و موجی از صورت های تازه

با پاهایی پوشیده در شلوارهای آبی

باریک تر از خطوط بی پایان یادهای سرگردان

و چشمانی لبریز

                  از تماشا و لبخند

                                    اما[در قابی از اندوه]

و چای چه لذتی دارد

                       بر لب استخر

و کودکانی که

در جست و جوی ماهی، کنار آب

وقت را ماهی می کنند

و خود، ماهی می مانند

و ما، معلق در بین ماه و ماهی

مشهد- 14/9/81