دیروز به همراه خانواده به دعوت همسایه مان برای عروسی به روستایشان حصار زبرخان نیشابور رفتیم. روستایی بر دامنه رشته کوه بینالود در 35 کیلومتری شرق نیشابور. از طرف مشهد در حدود 35 کیلومتری نیشابور جاده ای باریک و آسفالت از بزرگراه منشعب می شود که در ابتدای آن تابلو حصار زبرخان نصب است.در ابتدای این جاده در سمت راست آن چند درخت توت که از خشک سالی و باد همیشه وزان جان بدر برده نشان از آب و آبادانی دارد. در مسیر ابتدا قلعه وزیر است که جاده از وسط آن عبور می کند و بعد از آن باغات روستا به خصوص تاکستانهای آن در دو طرف جاده به چشم می خورد. جاده به صورت شیب ملایم به طرف ارتفاعات ادامه پیدا می کند و مزارع گندم و جو در اطراف دیده می شود که بعضی درو و خرمن شده و تعدادی هنوز نادرو و یا مشغول درو می باشد. بعد از این جاده دو شاخه شده مسیری به طرف سمت چپ به روستای بازه حیدر می رود و مسیر اصلی به روستا حصار زبرخان. در ابتدای روستای حصار در سمت چپ آن قبرستان است که از اینجا راه دو قسمت می شود یک راه از حاشیه دست راست روستا ادامه پیدا می کند و راه دوم که اصلی و آسفالت است از کنار کال حصار تا اول مسجد روستا تداوم دارد. در اینجا به ابتدای دره ای کوچک می رسیم که در دو طرف آن روستای حصار زبرخان قرار دارد و وسط دره محل باغات و زراعت اهالی است. در اینجا آسفالت تمام می شود و جاده دو شاخه می شود جاده ای وارد دره شده و سپس در سینه دره وارد بخش غربی روستا می گردد و شاخه دیگر وارد میدانگاهی اصلی روستا می گردد. در اینجا مسجد جامع روستا قرار دارد که به سبک مدرن ساخته شده و کمتر مسجدی در روستاهای ایران همانند آن بنا شده است مسجدی وسیع با ارتفاع بلند با بخشهای مردانه و زنانه و بالکن و مغازه و البته متصل به آن قسمتی مربوط به فعالیتهای فرهنگی و مذهبی. به گفته مردم روستا قبلاً این مسجد با خشت خام و با ستونها و سقف چوبی ساخته شده بود تا اینکه به همت اهالی و معلمی بازنشسته و با پیگیرهایی که با دفتر رئیس جمهوری و ستاد امور مساجد انجام گرفته این مسجد به شکلی شکوهمند ساخته شد. در کنار این مسجد حمام تاریخی روستا بوده که به کلی ویران و محل آن سنگ فرش شده است. روبری مسجد و در قسمت شمالی میدانگاه و در حاشیه آن حسینیه روستا قرار دارد. تکیه جالب و دیدنی است احتمالاً مسجد هم به همین سبک بوده است. این تکیه بنا به رسم و شیوه مساجد دیگر ییلاقات نیشابور به جهت وفور اشجار، تمام سقف و بالامنظر آن به طرز بسیار ماهرانه و هوشمندانه ای با چوب ساخته شده است به این ترتیب که بر روی ستونهای چوبی، چوبهای حمال قرار گرفته و حمالها نیز در یگدیگر کلاف شده و بر روی آنها سقف چوبی با چوبهای کوتاهتر چوبکش شده و بر روی آنها پرواز(چوبهای تراشیده شده به اندازه تقریباَ یک متر گذارشته شده و برای اینکه خاک سقف بر روی زمین تکیه نریزد روی پروازها را با حصیر پوشانده اند. از همه مهمتر بالامنظر تکیه است که تمامی از چوب ساخته شده که فضایی برای نشستن زنها در هنگام مراسم است که بر فضای داخلی تکیه اشراف دارند. به هر حال این نوع از معماری مساجد و حتی خانه ها با آمدن آهن و آجر و سیمان و معماری من درآوردی متروک شده است و تک و توکی از این ساختمانها هنوز باقی مانده و تا چند سال دیگر اثری از آن نیست. و کمترین کاری برای حفظ چند مورد این بناها نیز برای یادگاری توسط نهادهای مسؤول انجام نمی شود. جالب است که  کف تکیه هنوز از فروش سنتی مفروش است. و ارتفاع حسینیه باعث می شود که تنفس و گرمای کمتری با وجود جمعیت حس شود.

اکثر ساختمانهای روستا از خشت خام یا چینه گل یا سنگ با سقف چوبی است ولی به مرور خراب و به سبک مدرن ساخته می شود. بعضی از ساختمانها متروک است و به نظر می رسد ساکنان آن به شهرها به خصوص مشهد و نیشابور مهاجرت کرده اند. آب شرب روستا قبلاً از تنها کاریزی بوده که از وسط دره روستا تأمین می شده است و اکنون این قنات با اندکی آب در بالادست روستا در داخل استخری جاری است. مزارع و باغات و کلاته های روستا در امتداد دره زبرخان به طرف شمال تا ارتفاعات بینالود ادامه دارد. که میوه های آن آلوبخارا، گردو، سیب و هلو و غیره است. آب شرب روستا اکنون از چاه عمیقی که در شرق آن و در کنار کال دیزباد علیا حفر شده، تأمین می شود. آب و برق و تلفن دارد ولی آنتن دهی تلفن همراه خیلی سخت و گاه نا ممکن است.

امّا در خصوص آب و هوای آن باید گفت که به جهت واقع شدن این منطقه در دامنه کوه بینالود هوای آنجا در زمستان سرد و و در تابستان معتدل است. به خصوص اینکه این منطقه در دالان باد قرار دارد و دیزباد در نزدیکی آن به معنی دژباد و در عربی قصرالریح است. در مدتی که ما در حصار زبرخان بودیم یک لحظه باد متوقف نشد. به خصوص شب که وزش باد آنچنان زیاد بود که زوزه آن در کوی و برزن می پیچید. به خدا اگر این انرژی مفت و مجانی اگر در ژاپن می بود دیگر احتیاج به انرژیهای دیگر نبود و از آن هزاران استفاده می شد. یکی از استفاده های آن تولید برق بود کما اینک در نزدیکی همین روستا وزارت نیرو توربینهای بادی برای تولید برق نصب کرده است. از این باد می توان کارخانهای متعدد را به جریان انداخت از جمله کارخانه آرد به خصوص که در قدیم آسیابهای بادی بوده است که نمونه آن هنوز در نشتیفان خواف دایر است.

مردم این منطقه به لهجه شیرین نیشابوری تکلم می کنند و بنا به خصوصیات مردم روستایی ایران به خصوص مردم کوهستان تُن صدایشان بلند است و ساده و رک صحبت می کنند. بیگانه ای وارد روستا می شود تحقیق می کنند برای چه آمده و از اقوام چه کسانی است. اکثر مردم نام خانوادگی حصاری دارند و همه قوم و خویش می باشند. و همدیگر را به اسم پدرانشان می شناسند. از مراسمهایشان اطلاع چندانی ندارم ولی به جهت اینکه برای عروسی رفته بودم به این شکل بود که بعضی به سبک مشهد مهمانان را به تالار در مشهد یا نیشابور دعوت می کنند و بعضی در همان روستا مراسم را برگذار میکنند. مراسمی که ما در آن شرکت کردیم در عروس خانم و آقا داماد عروس کشان از مشهد تا روستا داشتند وقتی که مهمانان همراه ماشین عروس به به روستا به درب خانه داماد رسیدند. مطربچیان شروع به نواختن ساز و دهل کردند و عده ای رقص محلی با چوب اجرا نمودند در ضمن عده ای با ریختن سکه و اسکناس بر سر عروس و دود کردن اسپند و سلام و صلوات و ذبح گوسفند عروس به داخل خانه بردند. این مراسم بعد از صرف حلیم به صورت مردانه و زنانه در تکیه روستا در خانه داماد ادامه پیدا کرد. در ضمن هزینه حلیم بر عهده پدر داماد بود. روز بعد که پاتخت بود ظهر نیز پلو مرغ بود ولی به این صورت که هر خانواده باید هزینه غذای خود را پرداخت می نمود چه مهمان و چه غیر مهمان. غذا در مدبخ تکیه می پزند و افراد می توانستند غذایی که پولش را داده بودند از مدبخ تحویل گرفته و به خانه ببرند ولی اکثریت آن را در تکیه می خوردند. بعد از این مراسم به پایان می رسد.

ظاهراً در مراسم محرم نیز از روستاهای دور و بر دعوت می کنند که علم خبر معروف است که هیئتهای روستاهای دور و بر می آیند و ضمن عزاداری به صرف حلیم می پردازند و در قبال این آن روستاها نیز اهالی روستای حصار را دعوت می کنند.

ظاهرآ روستای کنونی حصار سابقه زیادی ندارد. کهن مردی از روستا می گفت که ابتدا سه نفر مالدار به نامهای رحیم، عسکر و .... بوده اند که آمده اند. و این محل را که دره ای دارای آب بوده انتخاب کرده ولی به جهت خوشک سالی و مالیاتی که دولت بر آنها بسته فرار کرده و متفرق شده اند. ولی یک نفر از بزرگان روستا دوباره آنها را جمع کرده و چون ناامن و ترکمن تازی بوده به بالاتر از منطقه کنونی به بالاتر رفته که قریه اردوی معروف شده و بعد از اینکه دوباره امنیت برگشته به محل اصلی برگشته و روستا بزرگ شده است. لازم به یاد آوری است از روستای حصار زبرخان در عصر قاجار خبری نیست ولی از قریه اردوی از توابع بلوک زبرخان در هفت فرسنگی روستا علی کوری است. زراعت آن از آب قنات بوده و هشت خانوار سکنه داشته است در سال خشکسالی صدمه کلی به این قریه وارد آمده و همه فراری و متوفی شده اند.

اهالی از آثار قلعه دفاعی و دالانهایی که جان پناه مردم در حملات اقوام وحشی گذشته بوده نام می برند که متأسفانه فرصت دیدار از آنجا میسر نشد. جالب است که چند نفر گفتند بیا برویم آنجا برا ببینید ولی هیچکس نبرد و جالبتر اینکه مهمانانی که دعوت کرده بودند وقتی که شام تمام شد بعضی همچنان سرگردان بودند که کجا بروند. و هر کس به کار خود مشغول بود. البته بی انصافی نباشد میزبان ما، ما را به خانه پدری اش برد و تحویل هم گرفت و همیشه مواظبت می کرد.